سلام. بعداز مدت‌ها شعر شدم و این یعنی خوب. 

1-

سنگ قبرم، مرا می‌فشارد

بغض، گلوی تو را

اگر کمی زودتر آمده بودی

تقدیر من چیز دیگری بود


2-

خاک را پنجه خواهی کرد

و استخوان‌ها را


کجاست عطر تنی

که تو را گرم می‌کرد


رفته، برای همیشه رفته

و قلبش برای هیچکس نمی‌تپد دیگر


3-

مرگ معشوق بینوای من است

تلاشی نمی‌کنم برای به او رسیدن

اما او گشوده آغوشش را،

انتظار مرا می‌کشد


4 -

دلم خوش است به آمدن مرگ

و فراموشی یی که

تنها در آغوش او نصیبم می‌شود


5-

خودش را به در و دیوار قلبم می‌کوبد

پرستویی که جامانده

از تمام رفتن‌ها و گذشتن‌ها

در اندوه این زمستان

هلاک می‌شود بی تو

کوچ می‌کنم به گرمسیر آغوشت

و فراموش می‌کنم

که مرگ، رنگ زمستان است


ممنونم از همه‌ی دوستان و شاعران گرامی که می‌آیند و می‌خوانند. پذیرای نظرات و انتقادهاهستم.

فریبا شمس کیا - 92