عاشقانههایی برای مرگ - فریبا شمس کیا
سلام. بعداز مدتها شعر شدم و این یعنی خوب.
1-
سنگ قبرم، مرا میفشارد
بغض، گلوی تو را
اگر کمی زودتر آمده بودی
تقدیر من چیز دیگری بود
2-
خاک را پنجه خواهی کرد
و استخوانها را
کجاست عطر تنی
که تو را گرم میکرد
رفته، برای همیشه رفته
و قلبش برای هیچکس نمیتپد دیگر
3-
مرگ معشوق بینوای من است
تلاشی نمیکنم برای به او رسیدن
اما او گشوده آغوشش را،
انتظار مرا میکشد
4 -
دلم خوش است به آمدن مرگ
و فراموشی یی که
تنها در آغوش او نصیبم میشود
5-
خودش را به در و دیوار قلبم میکوبد
پرستویی که جامانده
از تمام رفتنها و گذشتنها
در اندوه این زمستان
هلاک میشود بی تو
کوچ میکنم به گرمسیر آغوشت
و فراموش میکنم
که مرگ، رنگ زمستان است
ممنونم از همهی دوستان و شاعران گرامی که میآیند و میخوانند. پذیرای نظرات و انتقادهاهستم.
فریبا شمس کیا - 92
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ ساعت 7:10 توسط فریبا شمس کیا
|