ما
درود فراوان
یک ساله شد سیاهه ها و سپیدهایم
سپاسگزارم از همه که با بودن شان و البته نبودن شان شعر شدم انگار...
باد
چند پنجره را به هم کوبید
که بیدار شدی؟
اردیبهشت بود
دست های بی قرار
فانوس های رنگی کوچک
عشق های در گوشی
برق سینما رفت و ما به دنیا آمدیم.
من
درختی تنها
که هر چه تقلا می کرد
نمی دانست کدام پاییز او را به زمین زده است
تو
بهاری که بی گاه رنگت پرید...
ندا
۲۰ اسفند ماه ۱۳۸۶
تا دوباره
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 11:18 توسط فریبا شمس کیا
|