برای دنیا دست تکان می دهم.
سلام
نمی دانم چه بگویم.
«نبودن» بهانه نمی خواهد؛ «بودن» است که دلیل می طلبد و من حالا ه س ت م ؛
با همه ی کاستی هام هستم.
در ضمن این شعرها تزیینی نیست؛
بخوانید و نقد کنید لطفاً
و شعر:
سرپنجه ایستاده ام؛
سرک می کشم به دنیا.
دعاهایم را فوت می کنم
به درخت ها
ماشین ها
آدم ها...
برای دنیا دست تکان می دهم.
□
این قدر توی گوشم آوازهای غم آلود زمزمه نکنید!
فانوس هام را
کجای این شب سنگین بیاویزم؟
ندا
شنبه ٥ آبان ماه ٣٨٦ ١
---------------------------------
پ ن:
و یک چیز دیگر:
تازگی ها حرف هام بیشتر از آن که به سه نقطه ختم شوند به یک نقطه ی رام و بی سر و صدا رضایت می دهند و من نمی دانم این را چگونه تعبیر کنم.
همین.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۸۶ ساعت 11:4 توسط فریبا شمس کیا
|