سلام همگي

دور افتاده‌ام از دنيا
و اين پنجره، تنها پناه من است

نوك مي‌زنم به گندم دست‌هات
نوك مي‌زنم به ترانه‌ي غمگيني
كه در لبخندت پنهان است

نه مرا به خود مي‌خواني
نه پنجره را مي‌بندي

گنجشكي خسته
از پنجره‌ات پر مي‌كشد
با آوازي غمگين
كه در پر‎زدن ‌ش پنهان است

شمس‌كيا
سه‌شنبه  14 ارديبهشت ماه 
1389