سلام همگي
دور افتادهام از دنيا
و اين پنجره، تنها پناه من است
نوك ميزنم به گندم دستهات
نوك ميزنم به ترانهي غمگيني
كه در لبخندت پنهان است
نه مرا به خود ميخواني
نه پنجره را ميبندي
گنجشكي خسته
از پنجرهات پر ميكشد
با آوازي غمگين
كه در پرزدن ش پنهان است
سهشنبه 14 ارديبهشت ماه 1389
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 1:20 توسط فریبا شمس کیا
|