سایه
سلام. بعد مدتها شعر شدم.
سایهام در رودخانه افتاده
از توی آب دست تکان میدهم برای خودم
اردکها
نوک میزنند به اندام تاریکم
لرز میافتد بر تن من و رودخانه
دست سایهام را میگیرم
و قدمزنان
از آدمها دور میشویم
شمسکیا
18 م پاییز 89
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر ۱۳۸۹ ساعت 23:6 توسط فریبا شمس کیا
|